محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2596

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن عيب گرفت كه از اطراف مسجد برجستند و حكميت خاص خداست گفتند . يكى از آنها پيش آمد و آيهء « * ( وَلَقَدْ أُوحِيَ 39 : 65 ) * » را بخواند و على نيز آيه « * ( فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ الله 30 : 60 ) * » را بخواند . عبد الملك بن ابى حره گويد : وقتى على ابو موسى را براى انجام حكميت روانه كرد خوارج همديگر را بديدند و در خانه عبد الله بن وهب راسبى فراهم آمدند . عبد الله حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « به خدا ، كسانى كه به رحمان ايمان دارند و مطيع حكم قرآنند نبايد اين دنيا را كه خشنودى و دلبستگى و برتر شمردن آن مايهء رنج و هلاكت است از امر به معروف و نهى از منكر و گفتن حق برتر شمارند كه هر كه در اين دنيا وهن و زيان بيند به روز رستاخيز پاداش وى رضاى خدا عز و جل است و جاودانه بودن در بهشتهاى او . بياييد بعنوان اعتراض بر اين بدعتهاى گمرهىزاى از اين دهكده كه مردمش ستمگرانند بيكى از ولايتهاى جبال يا يكى از اين شهرها رويم . » حرقوص بن زهير گفت : « بهره ورى از اين دنيا اندك است و جدايى از آن نزديك . زينت و رونق دنيا شما را به زندگى علاقمند نكند و از طلب حق و اعتراض به ستم باز ندارد كه خدا يار پرهيزكاران و نيكوكاران است . » حمزة بن سنان اسدى گفت : « اى قوم رأى درست همين است كه شما داريد ، كار خويش را بدست يكى از خودتان سپاريد كه مىبايد ستونى داشته باشيد و پرچمى كه اطراف آن باشيد و سوى آن رويد . » گويد : سالارى قوم را به زيد بن حصين طايى عرضه كردند كه نپذيرفت . به حمزه ابن سنان و شريح بن اوفى عبسى عرضه كردند كه نپذيرفتند . به عبد الله بن وهب راسبى عرضه كردند كه گفت : « بياريد ! به خدا از ترس مرگ از سالارى نمىگذرم اما به سبب علاقه به دنيا نيست كه آن را مىگيرم » گويد : ده روز از شوال رفته بود كه با عبد الله بيعت كردند . او را